يادی
از کاوه
گلستان: عباس
زارع خليلي،
يکی ازشاگردان
کاوه گلستان
بنام خدا
يازده سال پيش
بود که مرد
کوچک اندام و
ريز نقشی به
کلاس ما وارد
شد و گفت:" من
کاوه گلستان هستم
و قرار است
اين ترم با
شما واحد
عکاسی خبری را
بگذارنم."
تواضعش بيش از
حد بود، تا آن
زمان چيز
زيادی از کاوه
نشنيده
بوديم، فقط
اينکه عکاس
بين المللی
است و پسر
ابراهيم
گلستان.
باور نمی
کرديم که در
مدت زمانی
کوتاه کلاس درسمان
مملو از شور و
هيجانی شود که
تا آن زمان در
دانشگاه بی
سابقه بود.
کاوه عکاس
خودساخته ای
بود که به مدد
هوش سرشار و
چشم تيز بينش
، خاطره های
جذابی از
دوران انقلاب
وجنگ داشت که
شنيدن آنها
برايمان
شيرين بود و
ماندگار.
کاوه گلستان
آنچنان عاشق
کارش بود و
نسبت به عکاسی
در جهت
اصلاحات
اجتماعی
وفادار، که
برچسب ها و
کارشکنی ها
نتواستند
مانع اشتياق و
علاقه
دانشجويان به
او و شيوه
تدريسش شوند.
او با همه
دانشجويان
دوست و هميشه
مشتاقانه پذيرای
آنها بود. به
جرات می توان
گفت علاقه خيل
دانش
آموختگان به
عکاسی خبری به
خاطر علاقه به
خصوصيات فردی کاوه
گلستان بود.
کاوه در مدت
ده سالی که با
مراکز آموزش
عالی عکاسی
همکاری داشت،
دانشجويان
فراوانی تربيت
کرد و باعث
ارتقاء فرهنگ
تصويری و نقش
عکاسی مستند و
خبری در مطبوعات
شد.
در پشت
تصويرهای
سياه و سفيد
وعکسهای
دلخراش گلستان
که تضادهای
شديد طبقاتی و
واقعيتهای تلخ
روزگار را به
ما نشان می
دهد، دل رئوف
و مهربانی
وجود داشت، که
سرشار از
احساس همدردی
و انساندوستی
بود. کاوه می
گفت: " چون
تحمل ديدن صحنه
های دلخراش را
ندارم، خودم
را در پشت
دوربين پنهان
می کنم و از
دريچه آن به
اين صحنه ها
نگاه می کنم."
دوست قديمى اش
گفته است: " او
با ماندن در
ايران، سيزده
سال از فعاليت
حرفه ايش را
مختل کرد." من
به اين حرف
خرده می گيرم،
چرا که حضور
صدها جوان
عکاس ايران در
صحنه ها
مطبوعات داخل
و خارج که خود
را مريد کاوه
گلستان می
دانند و با افتخار
تمام از او
بعنوان استاد
خويش ياد می
کنند، گواه
اين مطلب است
که او خود را
وقف نسل جوان
و پويای
سرزمينی کرد
که تشنه
شناختن ، ديدن
و درک کردن
است.
عشق کاوه
گلستان به
ايران و نسل
جوان بود که ناراحتی
دوری از خانواده
و تحمل انواع
مرارتها و
محدوديتها و کارشکنيها
را برايش ميسر
کرده بود.
چشمهای درشت و
پرنفوذ کاوه
که از ديدن
عکسهای دانشجويانش
در نمايشگاه
"عکاسان
همراه" ، مرطوب
و گريان شده
بود، عميق
ترين خاطره
ايست که برای
اولين دوره
دانشجويانش
به يادگار مانده.
روحش شاد باد.
عباس زارع
خليلی
پاريس چهارم
آوريل